
اي خدا دوستت دارم
و ميدانم اي خدا ، ميدانم
که اگر نبود مهر آسمانيت هيچگاه مرا بر سفره پاکي ، نان داغ مهرباني نمي بخشيدي
و گاه خودم خسته از مهربانيت ...
و چه سخت است و دشوارتر آن زمان که مهرباني را به حکم خودخواهي به گوشه اي متروک مي سپارم
اي خداي زيباي من
آن گل در خاك خفته را بيداري بهر خورشيد بايد ...
مرا در قدمهايم استوار گردان
اي خدا
اي اهوراي من
لجاجتم با تو نه از سر شکستن بندگي توست بلکه از آن جهت است که وارثي به حق براي تو باشم .
اي مهربانم
اي تنها و تنها و تنها....
تنها ذهن خسته مرا نواي ني ، مرهم است ...
کمکم کن تا همواره همه چيز را و حتي تو را شگفتي اي بپندارم که براي کشفش همتي بلند لازم است .
و اين همت را به من ببخش...


حتما این مطلب رو تا آخر بخونید
اولین باری که احساس کردید عاشقید کی بود؟
وقتی دیدینش...؟ وقتی صداش رو شنیدید...؟ وقتی باعث تجدید یک خاطره خوب براتون شد...؟ یا شایدم وقتی فهمیدید شما رو خوب درک میکنه...؟
پارسا: سوفیا کی برای اولین بار فهمیدی عاشق منی؟ به قول معروف دلت لرزید؟
سوفیا: اولین باری که به من گفتی نگاهم به زندگی آرمانی و دست نیافتنی نیست...
پارسا: چطور؟
سوفیا: آخه تا قبلش همه بهم میگفتند با این نگاه به زندگی و عاشقانه یه روزی با سر زمین میخوری...ولی تو درکم کردی و حرف دیگران رو تکرار نکردی.
سوفیا یک کتاب از دکتر باربارا دی آنجلیس میاره و میده به من
سوفیا:بخون ببین عشق چجوری بوجود مییاد ...
پارسا: این که همش درمورد علل شکلگیری عشق نوشته... من منظورم خوده واژه عشقه و اینکه کی خودت رو عاشق دیدی؟
سوفیا: خب . اینکه تو من رو درک کردی و من اون زمان شدیدا نیاز داشتم کسی درکم کنه...
پارسا: همینجا یه سوال؟ اگه بهت بگن: به خاطر نیازت عاشق شدی و نیازت به درک کردن بود که عشق رو به دنبال داشت، عکس العملت چیه؟
سوفیا: نه ... اصلا... عشق خیلی فراتر از نیاز آدمه...
پارسا: ببین سوفیا، این مسئله که کسی بتونه درکت کنه برات خیلی با اهمیت بود و نیاز داشتی کسی درکت کنه، تامیین این نیاز اولین بار احساسی رو در تو نسبت به من ایجاد کرد که اون رو عشق میدونی...
سوفیا خیره به من نگاه میکرد در حالی که نگاهش حکایت از نارضایتی داشت
پارسا: عشق مد نظر تو چیزی فراتر از شوق رسیدن به یک نیاز نیست...
سوفیا با عصبانیت
سوفیا: اگر اینطوری باشه خدا عاشق بندههاش نیست دیگه؟ چون خدا بی نیازه... الله صمد
پارسا: اجازه بده من از مخلوقات قبل تمام روانشناسا وانسانهای عاشق عبور کنم و به خلقی تازه برسم... انسان ها همواره بنا به نیازهای معنوی و پرسشگرشان به دنبال ایجاد خدایان متفاوت بودند که خود عامل ظهور ادیان گردید و انسان عاشق خدا شد برای رفع نیاز ولی خدا رو هم در عین بی نیازی عاشق خودش کرد... فکر میکنم اگر به قول روباه داستان شازده کوچولو زمانی که ایجاد علاقه میشود بهتر است به جای اینکه بگیم عاشقیم بگیم اهلی شده ایم .
سوفیا: خب پس اینطور که تومیگی عشق وجود نداره.
پارسا:ببین... عشق در حقیقت صفت عاشق و معشوقه یعنی صفت فاعل نسبت به مفعول... پس اول باید رابطه ای میان فاعل و مفعول وجود داشته باشه که این رابطه با اهلی شدن صورت میگیره ... اما در ارتباط بین فاعل (عاشق) ومفعول (معشوق)صفاتی وجود دارد مثل محبت غضب صداقت اما میان این صفات صفتی است که این رابطه را از ارتباط های دیگه مجزا میکنه ...
سکوت کردم
سوفیا:خب ادامش...
پارسا:نه نشد دیگه ...!! از اینجا به بعد باید تو هم فکر کنی اگه میخوای به خلقی جدید برسی...
به نظر من صفت خاصی که میتواند در رابطه فاعل و مفعول عاشق ومعشوق پدید آورد حال اینکه عاشق خدا باشد یا انسان ،از خود گذشتگی است عشق شاید انجایی است که فاعل به خاطر مفعول از چیزی می گذرد و عاشق می شود .
سوفیا جان تو اولین باری که عشق را نسبت به من احساس کردی زمانی نبود که تو را درک کردم بلکه زمانی بود که من خواسته تو را درک نکردم و تو به آرامی از آن خواسته گذشتی ...
و من و تو بارها میگوییم خدا عاشق است
بسم الله الرحمن الرحیم
و خدا میگوید که عاشقانه به ما کتابت آموخت و ما را خلق کرد
الرحمن
علم القرآن
خلق الانسان


سلام
تا به حال در اين وبلاگ بار ها و بارها در خصوص رسالتم (خلق کردن) سخن گفته ام ، از لزوم، زمينه سازي و چگونگي خلق کردن پديده هاي نو و توانمندي انسان در اين خصوص...
اما اين بار ميخواهم از مخلوق سخن بگويم ، از خودم که 29 ارديبهشت ربع قرن از خلقتم گذشت و شايد آن چنانم که دوست داشتم با خالقم از خلقت خودم سخن نگفته بودم...
توي اين دو سه روز فرصتي شد که با خالقم حرف بزنم:
به نام خداوند رحمتگر مهربان
بخوان به نام پروردگارت كه آفريد.
انسان را از عَلَق آفريدم.
آيات 1و2 سوره علق
علق!!!؟؟
ما انسان را از نطفه اي اندر آميخته آفريديم تا او را بيازماييم و وي را شنوا و بينا گردانيديم.
آيه 2 سوره انسان
از نطفهاي خلقش كردم و اندازه مقررش بخشيدم.
آيه 19 سوره عبس
انسان را از نطفه اي آفريده ام ، آنگاه ستيزه جويي آشکار است
آيه 4 سوره نحل
آنگاه نطفه را به صورت علقه درآورديم. پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانيديم، و آنگاه مضغه را استخوانهايي ساختيم، بعد استخوانها را با گوشتي پوشانيديم، آنگاه [جنين را در] آفرينشي ديگر پديد آورديم. آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.
آيه 14 سوره مومنون
اما اين نطفه رو زن و مرد شکل ميدن ... پس ميشه گفت توي خلقت شريکن !!؟
اي مردم، از پروردگارتان كه شما را از «نفس واحدي» آفريد و جفتش را [نيز ] از او آفريد، و از آن دو، مردان و زنان بسياري پراكنده كرد، پروا داريد؛ ...
آيه 1 سوره نساء
نفس واحد و جفتش!!؟؟؟ خلقت انسان بدون نطفه!!!؟؟؟
در واقع، مَثل عيسي نزد خدا همچون مَثل [خلقت] آدم است [كه] او را از خاك آفريد؛ سپس بدو گفت: «باش»؛ پس وجود يافت.
آيه 59 سوره آل عمران
پس خاک جوهره نفس واحديست که همراه جفتش نطفه خلقت انسان را شکل داده.
تا به حال مي انديشيدم من از خاک آفريده شده ام حال آنکه نفس واحد همانا حضرت آدم از خاکست که خليفه خداست بر روي زمين و من و تو را خدا از نطفه اي آفريد که پست و بي ارزش است و براي خلافت بر زمين بايد به جوهره ي نفسِ واحدِ خلقت برسيم . خاک ...
و من هنوز به دنبال نامه ام و پاسخش از جانب او به رسالتم ادامه ميدهم...


صبح آمد برخیز...
نگاه کن...
آسمان تاریک است
آدمیان در خواب...
طلوع خورشید آسمان را رنگین میکند
احساس کن...
زمین سرد است
زمین آخرین تلاشش را برای سرد کردن تن تو بکار میبندد
اما اندک اندک خورشیید پیروز میشود
تنت زودتر از زمین گرم میشود
پس
گوش کن...
گجشککان آوازی نو سر میدهند
و تو همچنان ساکتی
مگزار هیچ مخلوقی بر تو پیشی بگیرد
زیر لب زمزمه کن هر آنچه تو را به شوق پرواز میرساند
بو کن...
مشامت هنوز در خواب است
برخیز آبی بر تن زن تا قطره ای آب بر خاک وجودت ریزد تا مشامت وجود خاکیت را دریابد
بدان که آنگاه وجودت محکوم به بیداریست و مشامت بیدار
نوش کن...
یک استکان چای داغ
یک تکه نان و مربا
فکر کن...
امروز تازه شروع شده
امروز مال توست
اگر به نام خودت ثبتش کنی...
امروز خلق کن
تا تو که مخلوق دیروزی خالق فردا باشی...

عید همگی مبارک![]()
ببخشید یه مدت طولانی نبودم![]()
منتظر یه مخلوق در قالب فیلم از پارسا باشید...![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 12:45  توسط پارسا







