نگاه کن
چشمانت مي خواند…
تا به حال با او سخن گفته اي ؟
آري چشمانت را مي گويم…
او بسيار سخن با تو گفته است…
لحظه اي تو با او سخن بگو…
پارسا مي خواهد لحظه اي با چشمانش حرف بزند…
تو هم نگاه کن و بخوان …
شايد چشمانت نياز به هم صحبتي با تو داشته باشد
…
سلام
سلام
خوبي؟
نه خستم…
چرا؟
از خودت بپرس . از اون مونيتور کامپيوترت بپرس…!
راست ميگي حق داري
مي خوام بگذارمت پشت ويترين (عينک)
براي خودت ، که بهتر بخوني؟
شايد … شايدم براي اينکه دم دست نباشي آخه پشت ويترين ، هم ميتونم با تو ببينم هم امن تره…
گاهي اوقات خيلي خستم ميکني
ببخشيد ، چکار کنم آخه تو نباشي که نميشه
چي نميشه !؟يادته اون روز که از صبح تا شب من رو بستي ؟
آره يادمه …
خيلي دوستت دارم ... وای اگه نباشی ...
ميدوني…؟ علي رغم خستگي که بهم ميدي ولي وقتي ميبينم تا جايي که ميتوني حريفم ميشی و باز نگه ميداريم تا خطي از کتابي رو تموم کني يا نوشته اي رو به پايان برسوني روحيه ميگيرم.
لطف داري
تا حالا فرصت نشده باهات حرف بزنم … يه سوال هميشه ازت داشتم
بپرس
من وقتي بيدارم تو هستي و دنياي رنگي اطرافم ، ولي وقتي مي خوابم تو….!!؟
من استراحت ميکنم
اِ … پس اينايي که ميبينم…؟
اونا کار من نيست… کار خودته
يعني چي؟
ببين ، از وقتي من رو باز کردي لحظاتی رو با من ديدي …
تا حالا دقت کردي چيزي از دوران نوزادي قبل از 2 سالگي به ياد بياري؟
آره هميشه احساس ميکنم يک تصوير نا مفهومي تو ذهنم از اون موقع هست…
ببين تمام اين تصاوير تو ذهن تو هست . وقتي خوابي از اين تصاوير کمک ميگيري و خواب ميبيني
پس چرا همه چي عجيب و غريبه؟ مثلا خواب ميبينم از در اتاقم ميام بيرون يک دفعه تو سالن دانشگاهم.
اگه خواب من بر اساس تصاويري باشه که تو ديدي پس چرا اينقدر بي نظم؟
چون تو وقتي بيداري تمام مشاهداتت محصور زمان و مکان است . يعني مکان تعريف خودش رو داره ، الان به قول خودت مطمئني وقتی بيداري اگه از در اتاقت بياي بيرون از تو حال سر در مي ياري و يا الان اگه ظهر است چندين ساعت تا تاريکي هوا و شب فاصله هست .
اما تو خواب نه تو اسير زماني نه مکان…
خب اين تا حدودي درست… اما يه سوال ديگه اگه مشاهدات تو خواب منه پس اونايي که نابيناهستند خواب نبايد ببينن؟
اشتباه ميکني . ببين پارسا همه چيزايي که تو خواب ميبيني برات تعريفي داره ، هر چند عجيب باشه ، تو تعريفت رو از مشاهداتت بدست ميياري و نابينا از حواس ديگش…
نابينا خوابي که ميبينه متناسب با برداشتش از اطرافشه…
راستي ميگن خواب مثل مرگ ميمونه
اگه اين رو قبول کنيم نتيجش اين ميشه که ما بعد از مرگ هم همين چيزايي رو ميبينيم که تو دنياي اطرافمون هست
آره
پس بهشت و جهنم و… ؟
اينها هم درسته
ببين بهشت و جهنم توصيفي است که متناسب با آيين خودت شکل گرفته اند…
ببين کارهاي دنيوي و احساساتت همه شکل دهنده دنياي بعدي تو هستند
فراز تو از اين دنيا به دنياي ديگه با ورودت به اين دنيا يه تفاوت داره ، اونم اين که تو اين دنيا داده هايي ذهني داري براي دنياي بعد
(دنياي بعد : همان دنيايي که در آن ديگر زمان و مکان معنايي ندارد)
انگار اينبار من دارم تو رو خسته ميکنم؟
نه خيلي قشنگ حرف ميزني
تو اين همه سال رو صورتم بودي و من جز افتخار به زيبايي تو ديگه شناختي از تو نداشتم… بگو عزيزم…
ديگه خستت نميکنم . فقط همين بهت بگم که من ارتباط نزديکي با احساسات تو دارم . براي همين سعي کن مرا به روي زيبايي ها و نيکيها باز کني تا بهترين احساسات رو همراه خودت کني ، چه در خواب کوتاه مدتِ روزانه ات و چه در خواب طولاني مدت عمرت…







