
کوير ، مرا به ياد دوچيز مي اندازي اول کتاب کوير دکتر علي شريعتي و دوم آلبوم شب،سکوت،کوير استاد شجريان...
اما آنچه کوير را زنده نگه ميدارد باد است بادي که همواره در روز کوير را شخم ميزند و در شب تحولي شگرف ايجاد ميکند ...
و تو هم همواره زنده باش با سوالاتي که بر پيکره انديشه ات وزيدن ميگيرند...
و اما خدا
خدا يعني چه؟
آيا خدا قدرت به وجود آورنده آفرينش است؟
آيا خدا روح وجود ماست؟
آيا خدا ساخته ذهن من و توست و وجود نداره؟
آيا چون خيلي چزها رو نميبينيم و لي وجود دارند پس خدا رو هم نميبينيم ولي وجود داره؟
آيا خدا الله است که در قرآن اومده؟
آيا خداي خوبي و خداي بدي داريم؟
آيا خدا فرزند هم داره؟
آيا خدا تنها يک حس ذهني است و ميتونيم در تجسم اشياء و اجسام و يا موجودات تصورش کنيم؟
و يا آيا خدا اصلا وجود داره؟
کمي فکر کن...
و حال
اولين سوال خداست...؟
شايد بگوييد نه اولين سوال هميشه براي فلاسفه انسان بوده و اين که (من کي هستم)
اما...
من اعتقاد دارم اولين سوال خداست ، دليلش هم در پايان اين سخن بهت ميگم.
خوبيها همه خدا را در خود جاي ميدهند و بديها يا خدايي ديگر را يا دشمن خدا رادر خود جاي داده اند .
و در نگاه توحيدي حتي دشمن خدا(شيطان) هم توانش را از خدا گرفته است .
پس خدا بايد اولين شرطش توانايي باشد .
کوير ، تا حالا فکر کردي چرا خدا بايد توانا باشه؟
من يه جواب ميدم تو هم فکر کن...
عمده ترين دليلش اينه که همه چيزها مخلوقند و به خالقي نيازمند...
چرا اين جواب رو دادم ؟
چون انسان با اولين چيزي که آشنا ميشه مخلوقيت خودشه ، ميبينه که خلق شده و دومين چيزي که تا پايان عمر باهاش آشناست خلق کردنه حتي خلق يک انسان ...!!
پس طبيعيه که اولين پاسخ من به سوال اين باشه که خدا تواناست چون خالق است و خلقت نيازمند توانايي است.
خدا تواناست چون خالقه
حالا وارد شرط دوم ميشيم البته اگه خسته نشدي؟!!!
راستي در مورد شرط اول حرف هنوز زياده در موردش فکر کن
اما شرط دوم
نظرت در مورد اينکه شرط دوم خدا داشتن صفات مختلفه چيه؟
باز هم فکر کن...
جواب من اينه که درسته...
چون توانايي بدون داشتن ويژگي خاص هيچگاه صفاتي را به وجود نميياره تا ما بر آنها نام بگذاريم و از نظر توصيفي قالب بندي کنيم.
مثلا اگه يک عاملي داراي ويژگي خاصِِ مزاحمت و يا مراحمت نباشه هيچگاه دو صفت مزاحم و مراحم تعريف نميشن.
پس اينکه ما اساسا واژه ها و مفاهيمي در قالب صفات داريم ، خود بر اثر صفتمند بودن توانايي خالق آنهاست
کوير گيج شدي؟!!
ساده تر ميگم تو مينويسي نوشته ات بر اساس توانايي توست و تو متناسب با صفاتي که نسبت به نوشته ات مي پنداري متن خود را داراي صفت ميداني . مثلا از بدي مينويسي خواننده هم به نوشته ات ميگويد نوشته ايست درباره بديها...
شرط دوم خدا صفتمند بودن اوست ، زيرا خود صفت بر اثر صفات خالق و اثر مخلوق شکل ميگيرد .
آيا اين صفات رو متناسب با تعاريف خوب و بدي که از بدوِ تولد در ذهن ما است شکل ميدهيم ، يا بعد ها بر اساس منافع خودمون صفات خوب و بد رو تعريف ميکنيم؟
کوير فکر کن ...
باز هم من جوابي ميدهم و تو جوابها...
ما شکل دهنده اين صفاتيم و براي آنها ارزش مينهيم .
مثلا راستگويي خوبه ، دزدي بده ، اينها صفتهاي مشترک و عموميه(به قول کانت ، عقل پيشين) ولي اينکه جنگ خوبه و صلح بده يا برعکسش از صفاتيست که متکي به شرايط مکان و زمان است...
اما مهم اينجاست که در همه موارد تو هستي که حال بر اساس انديشه خود ( به قول نيچه ، شير مانندت) و يا بر اساس انديشه هايي که پذيرفته اي ( به قول نيچه ، شتر مانندت) صفاتي را پرورانده ای و به مخلوقات نسبت ميدهي... در حالي که آن صفات مال خودت است.
کوتاه پاسخ بدم آنکه
صفات شرط خدا است ولي از آن او نيست بلکه زاده و پرورش يافته ذهن توست
کوير ، به نتيجه اي کلي از اين مقاله مي خواهم برسم و آن اينکه
تو با فکر کردن و من با نگاشتن توانايي پرورش خدايي را داشتيم که توانايي را اولين صفت او قرار داديم
حال باور نکردني نيست اگر مدعي شويم ما توانمتدتر از آن خدايي هستيم که توانايي او را ثابت کرديم...
از طرف ديگر ما به اين نتيجه رسيديم دومين شرط خداوند صفتمند بودنِ توانايي اوست و گفتيم اين صفات هم زاده ذهن خلاق و توانمند من و توست...
نتيجه آنکه من و تو آن شرايط را داريم
پس ميتوانيم خدا باشيم
حالا ديدي چگونه فلاسفه اشتباها اولين سوالشان « من کيستم؟ » بود و ما با سوال « خدا يعني چه؟ » به جواب سوال من کيستم رسيديم
روي سوالات و پاسخها و نتيجه گيري حسابي فکر کن...
اما جدی نگير...!!






