امروز سکوت را آنچنان زیبا دیدم که چشمان کر شد...
دل را، آرامش بی صدای سکوت تنها آرامگاه است...
می دانم ... که هیچ انسان ساکتی آرام نیست...
و سخت است سکوتی که آرامش دهد جان آدمی را و خود نا آرام باشد از انباشت سنگینی حرفها ...
پس فریادت را ... نوشته ات را ... کلامت را می خواهم ...
سکوتت به گوشهایم آموخت آنچنان بزرگ باشند که حرفهای ناگفته و اهوراییت را در خود جای دهند...
گوشهای من هم به سکوتت می آموزند کوچک باشند ...
می دانم ... چشمانت خسته از سخن گفتنند ...
و حنجره را و انگشتان را رسالتی نو بر دوش است...
منتظرم...






