
آنگاه که همه از ترس سست شده، کنار کشيدند، من قيام کردم، و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به ميدان آمدم، و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم .
امام علي (ع)
خطبه 37 نهج البلاغه
شروع جنبش دانشجویی را نمی دانم از کجا باید دانست از اولین اعزام دانشجویان ایران به خارج از کشور و یا از اولین فارغ النحصیلان دانشجویان ایران و ورود آنها به جامعه و یا ..
اما آنچه مهم است ایجاد پایگاهی علمی و اجتماعی به عنوان دانشگاه و تاثیر آن بر تصمیمات و اقدامات مسئولین و مردم به عنوان شکل دهندگان تاریخ در گذر زمان و مکان می باشد .
سال 32 در تاریخ ایران نشان از آغاز استبدادی نو در سیاست داخلی و استثماری نو دارد . تسلط آمریکا بر منافع ملی بعد از کودتای 28 مرداد 32 و همچنین برخوردهای نظامی - امنیتی محمدرضا شاه با جریانات سیاسی داخلی فضای سرد و مرده و غیرفعالی را در صحنه سیاسی کشور به دنبال داشت . بازداشت و محاکمه سیاسیون نه تنها باعث دلسردی جریانات سیاسی گشت بلکه ادبیات این کشور را نیز مصون از گزند استبداد و استعمار نکرد .
شاید تنها جایی که نفسی در جان برای فریاد کشیدن داشت نفس اهورایی سه شهید آزاداندیش و آزادیخواه بود که واقعه 16 آذر را پدید آورد و مبنایی برای ارج نهادن به جنبش دانشجویی گردید.
بیشتر از عوامل موثر در واقعه 16 آذر و خود واقعه جریان شکل گرفته و آغاز دوره ای جدید و سرنوشت ساز پس از این واقعه است . شاید ظاهرا جنبش دانشجویی و به خصوص سیاسی در دانشگاهها به سکوت و خموشی فرو رفته باشد اما در واقع شاهد شکل گیری دوره ای زرین در کارنامه جنبش دانشجویی هستیم که به پیروزی انقلاب در ایران انجامید .
سالهای 32 تا 57 را از منظر جنبش دانشجویی می توان به دو دوره تقسیم کرد:
* دوره اول بین سالهای 32 تا 42 می باشد که جنبش دانشجویی توان خود را به فعالیتهای فکری و ایدئولوژیکی معطوف کرد در این دوره شاهد عرفانزدگی و سیاستگریزی ناشی از سرکوبهای رژیم در لایه های بیرونی جنبش بودیم و در لایه های درونی ، دانشجویان و نخبگان به بازاندیشی و منعقد کردن نطفه فکری نوینی پرداختند که خود را در باز اندیشی دکتر شریعتی و روشنگری آیت الله مطهری و قرآن نگری آیت الله طالقانی و حتی تغییر نگرش چپی ها مبنی بر عبور از تئوری بقاء به جنبش مسلحانه در این دوره نمایان می سازد.
عواملی در شکلگیری دوره اول و موفقیت این دوره در جنبش دانشجویی به خصوص در جریانات مذهبی دانشگاه موثر بوده است که عبارتند از:
الف. سرکوب نخبگان و رهبران فکری دانشجویان توسط رژیم که باعث قطع ارتباط جنبش و طبقه دانشگاهی با رهبران فکری گردید . در نتیجه این قطع ارتباط ، جنبشی درخصوص پرورش و کشف رهبران و نخبگانی نو از دل فضای دانشگاهی شکل گرفت .
ب . وجود استعمار نو (آمریکا) خود پشتوانه فکری نو را در ایجاد جنبش دانشجویی طلب میکرد و شناخت بیش از پیش استعمار سرمایه داری توسط صاحبان اندیشه در محافل دانشگاهی به ضرورت احساس میشد درنهایت ایدئولوژی اسلامی وذهبی نه تنها در مقابل ائدولوژی سوسیالیستی و کمونیستی می بایست خود را مجهز میکرد بلکه تئوری سرمایه داری نیز مشقله ای تازه در ذهن مذهبیون ایجاد کرده بود .
پ . لزوم کارکردگرایی در ایدئولوژیهای ارائه شده در فضاهای دانشگاهی که شاهد جنبشی قوی از سوی مذهبیون بودیم ، می توان در همین دوره به شکلگیری تفسیر قرآن توسط آیت الله طالقانی و باز اندیشی اسلام ابوذر وار توسط دکتر شریعتی وروشنفکری دینی آیت الله مطهری اشاره کرد که در دوره دوم (1342-1357) به ایدئولوژیهایی قابل اجرا مبدل و به پیروزی انقلاب سرعت بخشیدند .
ت . بحران هویت در این دوره دانشجویان را نسبت به هر پاسخی در این خصوص حساس کرده بود به شکلی که بهترین بستر برای نفوذ و شکلگیری اندیشه ها و تعاریف نو و حتی تعاریف گذشته در خصوص شناخت هویت فراهم گشته بود .
ث . شکست جریان ملی که اصلاح رژیم استبدادی را از مراکز قدرت(مجلس و دولت) آغاز کرده بود دانشجویان را به فکر اصلاح و مبارزه با رژیم استبدادی که شکلی نظامی- امنیتی به خود گرفته بود از لایه های زیرین قدرت و پایگاههای علمی انداخت و این حرکت لازمه اش شکلگیری پایگاهی قوی و ارتباط محکم این پایگاه با لایه های زیرین جامعه ( توده مردم ) می بود. دوره اول در استحکام بخشیدن به این پایگاه بسیار موثر بود .
* دوره دوم یعنی سالهای بین 1342 تا 1357 دوره تزریق شهامت به جنبش فکری شکل گرفته در دوره اول بود که با سخنرانی تاریخی 15 خرداد 42 توسط آیت الله خمینی (ره) آغاز گشت و با پیروزی انقلاب به پایان رسید . دوره دوم را می توان دوره شکوفایی و بروز و فعال شدن جنبش دانشجویی - مردمی ای دانست که ایدئولوژی شکل گرفته در دوره اول را با جسارت و رهبری فکری مذهبی دانشگاه و حوزه به پیروزی رساند.
دوران بعد از پیروزی انقلاب به مراتب برای حیات و چگونگی فعالیت و استمرار جنبشهای دانشجویی حائز اهمیت بیشتری است .
جنبش دانشجویی بعد از پیروزی انقلاب را می توان به سه دوره تقسیم کرد :
* دوره اول بعد از پیروزی تا انقلاب فرهنگی ادامه داشت که در این دوره دانشجویان و جنبشهای دانشجویی انتظار مشاهده و دستیابی به اهداف و ایدئولوژیهایی را داشتند که در دوره اول (32 تا 42) در شکلگیری آن و در دوره دوم (42تا57) در به نتیجه رسیدنش هزینه های بسیار کرده بودند . جنبش دانشجویی در این دوره گاه به دنبال کثب قدرت و تاثیر گزاری بر حاکمیت شکل گرفته بعد از پیروزی انقلاب بودند .نگاه جنبش مبنی بر رسیدن به اهداف آرمانی قید شده در ائدئولوژی هر جنبش ، آنها را به حرکتهایی وا می داشت که می توان تسخیر لانه جاسوسی را به عنوان نمونه ای از این نوع حرکتها در دوره اول بعد از پیروزی انقلاب دانست . این دوره از آنجایی که با استقرار حاکمیت و قدرت بعد از نا آرامیهای ناشی از پیروزی انقلاب همراه شد محکوم به کنترل و یا حتی سرکوب گشت و انقلاب فرهنگی اقدامی بود که در همین راستا صورت پذیرفت . تحلیل علل انقلاب فرهنگی و دستاوردها و ناکامیهایش با توجه به ورود به دوران جنگ تحمیلی فرصتی دیگر را طلب میکند اما آنچه در این بحث مهم است پایان دوره آرمانگرایی و انقلابی در فضای جنبش دانشجویی با انقلاب فرهنگی می باشد .
* دوره دوم با بازگشایی دانشگاهها آغاز و با جریان دلخراش 18 تیر 1378 به پایان رسید . این دوره را از جهاتی می توان بهترین دوران جنبش دانشجویی ایران دانست چرا که جنبش دانشجویی شکل گرفته جنبشی اصلاح طلب و همسو با تحولات بین الملل بود که البته ریشه در همان شور و نگاه انقلابی داشت که ما را با حرکتهایی جسورانه و شجاعانه برای دستیابی به اهداف اصلاحی و مدنی محور در راستای استقرار دموکراسی در لایه های قدرت و حاکمیت روبرو ساخت .دو نگرش انقلابی و اصلاحی در این دوره نقشهایی را به جنبش دانشجویی می بخشید . نگرش اصلاح طلبانه جنبش را تا 2 خرداد 1376 معطوف به نقد قدرت و صاحبان آن و ارائه راهکارهایی برای آشنایی مردم با حقوق مدنیشان کرده بود و نگرش انقلابی نقش خود را بعد از 2 خرداد با تندروی هایی در فضا و جنبشهای دانشجویی برای رسیدن به آرمانها همراه ساخت که متاسفانه باعث ایجاد جریاناتی همچون واقعه کوی دانشگاه و نشریه موج گردید که بر اثر این تندروی های بی برنامه در جنبشهای دانشجویی شاهد پیدایش دوره ای جدید و پایان دوره ای فعال و حساس در جنبشهای دانشجویی بودیم .
* دوره سوم که تا هم اکنون ادامه دارد از واقعه 18 تیر 1378 آغاز گردید و نویسنده توجه خواننده محترم را به این دوره جلب می نماید ،در این دوره از آنجایی که دو نگرش اصلاحی و انقلابی در جنبش دانشجویی شکست خورده فضای فعال جنبش دانشجویی جای خود را به سکوت و دلسردی مجدد در تاریخ این جنبش داده است . آنچه قابل اهمیت است بهرمند شدن جنبش دانشجویی در این دوره از تکیه بر خودباوری و بازنگری در ائدئولوژی و آرمانها بر اساس نیازها و شرایط نو ایجاد شده در عرصه داخلی و خارجی می باشد . لزوم جهش و جنبش فکری و ایدئولوژیکی در این دوره کاملا محسوس می باشد . نمی دانم شاید تاریخ ناگزیر به پذیرش فلسفه اش باشد .
به امید آن روز که دانشجویان خود سازنده جنبشی پایدار در جهت استقلال ، آزادی ، پیشرفت و توسعه کشورمان ایران باشند .
زنده باد جنبش دانشجویی ایران







