تبليغاتX
مخلوقی که رسالتش خلق کردن است
انسان وارث خداست و کلمات وارثان انسانند

مهدي حميدي:

شنيدم که  چون قوي زيبا  بميرد          فريبنده    زاد   و    فريبا   بميرد

شب مرگ ، تنها نشيندبه  موجي         رود گوشه اي دور و تنها  بميرد

گروهي بر آنند که اين مرغ  شيدا         کجا  عاشقي  کرد ، آنجا  بميرد

شب مرگ  ، از   بيم  آنجا   شتابد         که از مرگ غافل شود تا  بميرد

من اين نکته گيرم که باور  نکردم         نديدم که قويي به صحرا  بميرد

چو  روزي   زآغوش   دريا    بر آمد        شبي هم در آغوش  دريا  بميرد

تو درياي من بودي ، آغوش وا کن        که ميخواهد اين قوي زيبا بميرد

 

پارسا:

قوي تنهاي ما جوجه اردکي زشت بود ، اما با گذشت زمان او به همه ثابت شده بود ... به ما ... به خدا...

فقط کافي بود به خودش ثابت مي شد ...

اما وقتي به خودش ثابت شد ...

ما که مدعي بوديم او اثري ، ردي از زشتي نمي يابد تنهايش گذاشتيم ...

ديگر سپرديمش دست خدا...!!

آره

بهش گفتيم خدا مهربان است...

او هم به اميد مهرباني خدا چشم بر تمام بي مهري ها بست...

بهش گفتيم خدا راستگو است...

او هم به اميد صداقت خدا چشم بر تمام بي صداقتيها بست...

بهش گفتيم خدا پاک است...

او هم به اميد پاکي خدا چشم بر تمام نا پاکيها بست...

حتي روزي به او گفتيم خدا تنهاست ...

باز هم به اميد پر کردن تنهاييه خدا چشم بر تنهاييه خودش بست...

ديگر ما نبوديم

او بود و خدايي که ما برايش به پاس زشتيهايمان به ارمغان گزاشته بوديم...

قوي زيبا غزل خواند تا مرد...

 

خدا ماند تا به ما بگويد از زيباييهاي جوجه اردک زشت ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 21:13  توسط پارسا  |