تبليغاتX
مخلوقی که رسالتش خلق کردن است
انسان وارث خداست و کلمات وارثان انسانند

 

چند ماهیست سخن بسیار گفتم

 

از لزوم پذیرش اندیشه آزاد آدمی ...

از منطق پذیری بیان آدمی...

از اسارتی که باید پذیرفت که همانا قانون پذیری آدمیست...

از خدا گفتم و حرفهایم با او...

از هویت و اینکه لازمه داشتن هویت پرسیدن و پاسخ دادن است...

از کویر پرسیدم...

از آینه ، از خدا و حتی از کودکان این شهر...

از قلم گفتم و عشق او به نویسنده...

از نوشتن گفتم و نوشتم تا تنها به گفتن بسنده نکرده باشم ...

از شگفتیهایی گفتم که ما به حکم بزرگ شدن به بایگانی بدیهیات می سپاریمشان...

از تنهایی گفتم و راز خلق کردن که در تنهایی نهفته است...

از زمان و مکان گفتم و اینکه پیروزی بر آنها تو و من را خالق و حاکم بر تاریخ قرار می دهد و تاریخ را مخلوق ما...

از ارزش آدمی و بتهای شکسته...

از امید کودک بر شکستها گفتم تا عرق شرم بر پیشانی من و تو بنشیند از نا امیدیهایمان...

از دانشجو گفتم و جنبشی که او را امیدوار و خالق می سازد...

از روح گفتم و وجود آدمی...

از خدای آفریده شده توسط خودت گفتم و خدای آفریننده ات...

از اینکه میشه با ساده ترین چیزها پیچیده ترین شگفتیها را ساخت...

از سرمایه آسمان ...

از روشنفکران و دینداران ...

از سایه ، قو ، چشم ، عشق و ...

از همه و همه گفتم...

تا به تبارک الله احسن الخالقین برسم و اینکه:

 

رسالت آدمی خلق کردن است

 

و اینبار اجازه دهید سال نو را آزاد تر و آزادانه تر برایتان نه از لزوم رسالتم بلکه از مخلوقم بگویم...

نه از تبارک الله بلکه از آنچه مبارک شد بر خدا برایتان بگویم...

 

اندکی صبر سحر نزدیک است

                                                                             پارسا


+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1384ساعت 13:35  توسط پارسا  |