تبليغاتX
مخلوقی که رسالتش خلق کردن است
انسان وارث خداست و کلمات وارثان انسانند

 

------------------------------------------------

اي خدا دوستت دارم

و ميدانم اي خدا

ميدانم

که اگر نبود مهر آسمانيت هيچگاه مرا بر سفره پاکي ، نان داغ مهرباني نمي بخشيدي

و گاه خودم خسته از مهربانيت

و چه سخت است و دشوارتر آن زمان که مهرباني را به حکم خودخواهي به گوشه اي متروک ميسپارم

 

اي خداي زيباي من

آن گل در خاگ خفته را بيداري بهر خورشيد بايد

مهربان پروردگارم

مرا در قدمهايم استوار گردان

تا آن باشم که آفريده اي

نه آن که آفريدگانت مي خواهند

و آن زمان عرصه تنگ ميگردد که آفريدگانت خود وارثان تو هستند

و سخت مانده ام که چگونه آن باشم که خود مي خواهي و آن باشم که وارثانت از من بهره مند باشند

 

فکر بلبل همه آن است که گل شد  يارش

گل در انديشه که چون عشوه کند در کارش

دل ربايي همه آن نيست که عاشق بکشند

خواخه آن است که باشد غم  خدمت  کارش

 

باران ،  خيس کرده دامان مرا...

و تو ميداني ... باران چشم را  کدامين آب انبار چشم به انتظار است...

 

اي الله

اي خدا

اي اهوراي من

ديگر تاب ندارم

خود ميداني که پاک به در گاهت نظر دارم

و لجاجتم با تو نه از سر شکستن بندگي توست بلکه از آن جهت است که وارثي به حق براي تو باشم .

اي مهربانم

 

تنها و تنها و تنها....

دردها چه کوچکند و تو و نداي ملکوتيت چه بزرگ...!!!؟

تنها جسم خسته مرا نواي ني مرهميست

 

بشنو از ني چون حکايت ميکند                    از جداييها شکايت ميکند

 

کمکم کن ....

کمکم کن تا همواره همه چيز را و حتي تو را شگفتي اي بپندارم که براي کشفش همتي بلند لازم است .

و اين همت را به من ببخش...

 

مخلوقي که رسالتش خلق کردن است


+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 16:48  توسط پارسا  |