تبليغاتX
مخلوقی که رسالتش خلق کردن است
انسان وارث خداست و کلمات وارثان انسانند

 

من عاشق تو هستم ...

من دوستت دارم...

قلب....

Love…

شايد دوستان زيادي باشند که وبلاگشون پر از اين واژه هاست...

اما من ميخوام در مورد درخت صورتي وبلاگ خودم باهاتون حرف بزنم...

شايد بشه اين جوري هم به واژه هاي بالا نگاه کرد...!

درخت صورتي من...

ميدونيد عشق يک احساسه و عاشق يک صاحب اون احساس و هميشه اين حس به چيزي يا کسي نسبت داده شده...

اما چرا ؟

براي نياز؟

کدام نياز؟

اگه بپذيريم نياز عاطفي به دوست داشتن و داشتن وجود يا حسي براي خود عشق را پديد آورده به سوالي برميخوريم و آن اينکه خداي بي نياز به حکم کدامين نياز عاشق انسان است؟

...

در اين که خدا عاشق ما است شکي نيست اما ...

ميدونيد من فکر ميکنم عشق خدا از جنس نياز نيست ....

نه نه نه ... نه براي اينکه بي نيازه ...!

بلکه براي اينکه من و تو خليفه خداييم...

ميدوني چرا خدا ما رو خليفه خودش کرد ؟

مي دوني چرا خدا به ما يعني انسانها قدرت خلق کردن را بخشيد؟

مي دونيد چرا ما اگر بخواهيم ميتونيم تمام صفات خدا رو داشته باشيم؟

چرا مثل ما رو ديگه نيافريد(پارسا يکيست و مانند او نيست)؟

يه جورايي خيلي شبيه خدا شديم مگه نه؟

باهاش يکي شديم...

چرا مثل خودش؟

چون

عشق يعني يکي شدن يعني عاشق به معشوق همانند شود...

چون خدا عاشق ماست...

نه به حکم نياز که حتي نيازهايش را هم با معشوق يکي مي کند...

و تو اگر خلق کني و خالق باشي با خدا خودت را همانند کردي و آن گاه ميتواني بگويي عاشق خدايي...

 

حال من به خوبي دانستم چراشکوفه هاي درخت وبلاگم صورتي هستند...

آن گاه که قلبم رنگ صورتي به خود ميگيرد...


+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 17:32  توسط پارسا  |